شهرداری مشگین شهر به ماشین آلات سنگین تجهیز شد

مشگین شهر قهرمان مسابقات مینی‌فوتبال جام پرچم آقایان استان اردبیل شد

منشور سازمان ملل متحد قربانی اهداف شیطانی وخبیث امریکای جنایتکار شده است

رهاسازی ۲ بهله عقاب طلایی در مشگین‌شهر

مشگین شهر قهرمان مسابقات لیگ برتر والیبال بانوان اردبیل شد

مردم با بصیرت کشورمان با رهبری داهیانه رهبر حکیم؛ صف خود را از اغتشاگران جدا کردند

مسیر صدور پروانه بیمارستان جدید مشگین شهر هموار شد

آگهی مناقصه شرکت غله وخدمات بازرگانی شهرستان مشگین شهر

فرمانده بسیج حوزه ثارالله مشگین شهر معرفی شد

از قهرمان پیشکسوت رشته ورزشی کاراته تجلیل شد

برداشت ۲۲ هزار تن انگور باکیفیت از تاکستان‌های مشگین‌شهر

پیله های پرواز ، نسلی که پوست انداخت

کد خبر: 6902 | تاریخ انتشار: 19:59:31 - سه‌شنبه 25 فروردین 1394 | 4 نظر | |

مهدی جهاندیده:

«کاسه‌های داغتر از آش» سپاه را سپر کردند

آغوش قدرت دلربا و فریباست. دل که در گروش سپرده شود، دلکندنش کاری سخت و الیم میشود.Camera 360
این دیالوگی عاشقانه برای آنهایی است که «دستی در قدرت» دارند. ژانر قدرت که از «یار به رقیب» میچربد، روایت تلخ روزی می‌شود که یار ناخواسته چمدان شیفتگانش را به دستشان میسپارد! این حکایتی است که در حیاتهای سیاسی متواتر تکرار میشود و گریزگاهی هم ندارد. لحظهای نفسگیر که «همه نفسهای در پیاش» برای بازگشتی دوباره به صحن و صحنه به شماره می‌افتد. اینجاست که پای «تفرقهافکنی»، «کارشکنی»، «سنگاندازی»، «چوبلای چرخگذاشتن»، «شایعهپراکنی» و «جوسازی» به «پلنهای اتاق فکر» گشوده میشود؛ چرا که «یار حلال دیگری» شده است.

نعل وارونه انحرافیون
وقتی در ساعت گرگ و میش بامداد سرد و پاییزی چهارم آبان ماه هشتاد و چهار، «علی نیکزاد» اتوبوس سوم تیر را جلو درب استانداری اردبیل پارک کرد، تغییراتش را هم اتوبوسی استارت زد. چهره سختکوش و مرد پرکار دولتی که شعارش را مهرورزانه انتخاب کرده بود، هر چند که میکوشید، نمودی عمرانی از خود نشان دهد، اما «تم» کارهایش را در ضرب آهنگ ایدئولوژیک سوم تیر نواخت. نیکزاد باید هم چنین عمل میکرد. شاید در روزی که احمدی نژاد او را در پی تلاشهای شبانه‌روزی در ستاد انتخاباتیاش، به اتاقش فراخواند تا در مورد مدیریت عالی استان اردبیل با او سخن بگوید، ماموریت اولش را نه در حوزه عمرانی؛ بلکه در «قلع و قمع» منتقدانش و البته «زاویه‌داران» متذکر شد. نیکزاد در روز اول از عمران و آبادانی سخن گفت، اما او در «نعل وارونه زدن» تبحری خاص داشت. او باید بدنه دولت در استان را با گفتمان سوم تیر همراه و مترادف میکرد. این رویکرد، ردپایی از انعطافپذیری سیستمی نداشت.
مدیرانش هر چند که گمنام بودند و شهرت و آوازهای نداشتند، اما هر چه بودند، دل در گرو مهر دولت یارشان داشتند. حکایت، روایتی عاشقانه بود، آنها دل به مهرورزی احمدی‌نژاد سپرده بودند و این امتیاز کمی نبود. تغییر برای علی نیکزاد و «فیروز احمدی» یک اصل بود. گفته میشد که آنها میز اجرا و سیاست را با هم توافقی و برادرانه «تقسیم کار» کردهاند. در این توافق، «تغییرات اتوبوسی» آنها هم خیلی سریع اتفاق افتاد.
عدهای دل به نعل وارونه مهرورزان سپردند تا شاید در بازی اصولگرایانه نمیکتنشین باشند، اما امید اندک مدیران دولت پیشین هم برای ابقا چندان همخوانی و قرابت با مرامنامه سوم تیریها نداشت. مرامنامهای که ردپایی از اخلاق نداشت و روند حذفی را پیش گرفته بود.
ادبیات رفتاری شکل گرفته بر پاداش و تخریب جا پایی برای اخلاق باقی نگذاشت. از منظر آنها اصلاحطلبی گفتمانی «جُزامی» بـود کـه طومارش برای همیشه باید برچیده میشد. برخورد حذفی با مدیران ارشد اصلاحطلب و جایگزینی آن با «مدیران سطح دو و پایین‌تر» چیزی خارقالعاده یا فراتر از انتظار نبود. در «بازی حذفی» که نیکزاد و احمدی به طور مشترک برای سوم تیر تعریف کرده بودند، بنمایه کار حول خانهنشین کردنها میچرخید. بازنشستگی زود هنگام، تعریفهای جدید از دور کاری و محاصره اقتصادی، اتود اولیه برای این تز بود. هنوز یک ماهی از حضور نیکزاد در اردبیل نگذشته بود که عذر «اروجعلی محمدی» مهرورزانه از کشت و صنعت مغان خواسته شد. در ۸۴ که شرکت در حال پوستاندازی در زیرساختها و در مسیر احیا شدن قرار داشت؛ خواسته محمدی هم برای یک فرصت چند ماهه جهت اتمام پروژههایش در کشت و صنعت و رساندن آن به نقطه سود ده هم چندان با ذائقه نیکزاد همخوانی نداشت. نیکزاد خطابه به محمدی دو انگشت دست راستش را تکانی داد و گفت: «حتی صحبت دو ساعت را هم نکنید!»
«ژانر ذائقه» آنها نه توسعه محور، بلکه فربهسازی بدنه و ساختار دولت و نهادهای پارلمانی برای حلقه کوچک خودی‌هایشان بود. آنها بر این باور بودند که «قطار انقلاب» از ریل خارج شده و این احمدینژاد و یارانش هستند که آن را به ریل باز میگرداند. در اردبیل باید نیروها تصفیه و از صافی میگذشتند تا صافِ‌صاف شوند!
این را نیکزاد و احمدی به خوبی پیش بردند. آنها حلقهای کوچک اما حجیم از خودیها را در شعاع خود شکل دادند، تا مبادا گفتمان و از آن مهمتر «قدرت و نه خدمت» در دست غیرخودیها بیفتند. حذف و جایگزینی که در بدنه دولت طیب خاطر یاران نیکزاد شد، آنها در نهادهای دموکراتیک اردوگاه زدند. و در پی اردبیلی یک دست بودند.

سناریو ژانر حذفی
در این سناریو با ادبیات «حذف، تخریب و پاداش» پارلمانهای محلی آوردگاه دوم بود. در پارلمانهای وقت اصلاح‌طلبان و از آن مهمتر منتقدان دولت وقت، وزن قابل ملاحظهای داشتند. تقویت و فربهسازی توان مجاهدان شنبه در پارلمان محلی برای آنها یک اولویت بود. همین «کانالیزه کردنها» در نهایت شورای اسلامی شهر اردبیل را در مسیری قرار داد که برادر کوچکتر استاندار وقت شهردار شود. آنچه که گفته میشد، رای به اکبر نیکزاد در پی تحمیلِ فشار از سوی نزدیکان برادر بزرگتر به اعضای شورا و تطمیع برخی از اعضای وقت بود و او به شورای شهر به عنوان شهردار وقت تحمیل شد.
در «دید مطلقی» که حاکمیت استانی در مسیر فربهسازی حکمرانیاش داشت، همه در دو منظر سیاه و سفید طبقهبندی میشدند. «سفیدها» «اندک خودیهای همراهشان» بودند که عمدتا ترکیبی از اعضای ستاد سوم تیر و «مجاهدان شنبه» چهارم تیرماه ۸۴ را در برمیگرفت و «سیاهها» اکثریت مخالف و منتقد سیاستهای دولت وقت که عمدتا از نیروهای انقلابی و ریشهدار در جریانهای سیاسی اردبیل بودند. سیاهها همه اصلاحطلب نبودند. حتی گروهی از اصولگرایان هم شانس ورود به حلقه نزدیک خودیها را نداشتند و در طبقهبندی سیاهها قرار میگرفتند. هشت سال حکمرانی دولتمردان احمدینژاد در چنین فضایی طی شد. جو پرتنش شکل گرفته بر «ادبیات تخریب و پاداش»، اخلاق را هم از اردبیل ربود تا استان محروم، هر چه بیشتر رنگ و بوی محرومیت را اینبار در گود اخلاق «مزه» کند. ذائقه استان اردبیل در هشت سال دولتین احمدینژاد تلخ و تلخ شد. ۲۴ خرداد که شد احمدینژاد و مردانش «اقلیت محض» جامعه شدند. «سعید جلیلی» که دیالوگ و ادبیاتی نزدیک به احمدینژاد داشت چهار میلیون رای بیشتر کسب نکرد، تا اقلیت از اکثریت افتاده، اینبار از حاکمیت اجرایی کشور خداحافظی کنند.

داغ شدن کاسههای داغتر از آش
این مشخصه بارز قدرت است که آغوش دلربا و فریبندهاش بارها جذب میکند. اینجاست که برای مهجوران بازگشت مفهومی ویژه و خاص میباید. «پلنها» در این تم چندان اخلاقمدار هم نیست. اینجاست که «جوسازی» بیشتر از پیش خودنمایی و تکنمایی میکند.
حالا که دست آنها از قدرت، حداقل در حوزه اجرایی کشور کوتاه شده است. هر روز سعی دارند تا با ایجاد حاشیه‌‌‌ای برای گفتمان اعتدال، جوی ملتهب بیافرینند و قطار اعتدال را در «سرِسوزن انحراف» گرفتار «دوراهی حاشیه» کنند. آنها گاهی دلواپس میشوند و گاهی غم نان مردم را میخورند. گاه هم نعل وارونه را چنان بر اسم کهری میبندند که اصل را قلب و حقیقت را وارونه و تقابلی نشان دهد. اما حافظه تاریخی روایت دگرگونهای از دوران دولتمداری اصولگرایان و یاران احمدینژاد را روایت میکند. زعامت حاکمیت استانی با علی نیکزاد، منصور حقیتپور، حسین صابری و اکبر نیکزاد چهارگانهای از تزلزلهای اصولگرایانهای بود که بیشتر حول تغییر مدیران برای فربهسازی حلقه پیرامونشان بود تا تسهیل مسیر خدمتگذاری در دولتی که خود را خدمتگذارترین دولت تاریخ ایران میدانست.
حال آنها از هر فرصتی و به هر بهانهای برای بازگشت به صحنه بهره میگیرند. گاه «کاسههای داغتر از آش» هم می‌شوند و دلواپس همه چیز و همه کس میشوند.
در آذرماه ۹۳ رئیس جمهور در جریان «همایش ملی ارتقای سلامت اداری و مبارزه با فساد» گفت که «تجمیع قدرت فساد میآورد»، «مبارزه با فساد نیز یک روزه تمام نمیشود»، «تجمیع قدرت در یکجا باعث فساد می‌شود»، «اگر تفنگ، پول، روزنامه، سایت و تبلیغات یک جا جمع شود حتما فساد درست میشود پس دنیا عقلش رسیده است که این قدرتها را تفکیک کرده است.» این سخنان به مذاق رسانههای اصولگرا چندان خوش نیامد و بهانهای شد برای حمله به روحانی، اینکه «مخاطبِ خاص» حرفهای روحانی سپاه بوده است. آنچه که فرمانده کل سپاه پاسداران در ۲۵ آذرماه با این ادعا که «از رییس جمهور سوال شده، گفتهاند که منظور من سپاه نبوده» اعلام کرد که «دشمنان تلاش می‌کنند که القاء تقابل بین سپاه و دولت را مطرح کنند و این از اهداف عملیات روانی و فضاسازی دشمنان ماست.»
اما جریان به اینجا ختم نشد. گروهی به آن بهانه فرصتی پیش رو دیدند و تفرقهافکنی و جوسازی کردند تا شاید «چوبی دیگر لای چرخ اعتدال گذاشته باشند».

سپر جدید انحرافیها
دامنه تخریبها که گسترده شد و به اردبیل رسید، این بار دست تخریب از «آستین راست» بیرون آمد. همان انحرافی‌های دیروز این بار دلواپس «سپاه» شدند. سکانس این دلواپسی با کسانی در اردبیل کلید خورد که کمترین قرابت را با سپاه داشتند. گروهی که در حلقه یاران احمدینژاد قرار داشتند، به ظاهر در قامت منتقد ظاهر شدند. رسانههای نزدیک و منسوب به آنها، اعتدالیون را به مواجهه و مقابله با سپاه محکوم کردند. این هجمه جدید علیه اعتدال، چالشی بود که طراحانش خود زمانی سخنرانیهای تندی علیه سپاه داشتند. احمدینژاد جملات و تعبیرات «اسلکههای محرمانه»، «واردات محرمانه» و «مخابرات را خوردند؛ نوش جانشان» را برای سپاه گفته بود.
حال یاران احمدینژاد درکنار تیپ خاصی از اصولگرایان، از سپاه برای خود سپری ساختهاند، تا شاید زیر پوششی از پرچم این نهاد، تخریب جدیدی را علیه دولت سازماندهی کنند. آنچه که میکوشد تا روحانی را در تقابل و زاویه با سپاه، نمود دهد. شاید این یک نعل وارونه و مهندسی در یک سال مانده به انتخابات مجلس باشد. دفاع «دایههای مهربان‌تر از مادر» در حالی شکل گرفت که صاحبان اصلی سپاه چه در مقطع شکلگیری آن در اردبیل، چه در دوران جنگ و چه پس از آن ، کمترین واکنشها را در دو منظر نقد یا همراهی داشتند.
روزهای شکلگیری سپاه در اردبیل به اواخر دهه پنجاه باز میگردد. البته پیشتر از آن هم گروهی از جوانان اردبیلی را برای حفاظت از جنگل با نام «سپاه جنگل» سازماندهی شدند. گروهی از جوانان که سنی بین ۱۵ تا ۲۰ سال داشتند و بعدتر در جنگ هشت ساله از فرماندهان «لشکر عاشورا» شدند. «جواد زنجانی» یکی از این افراد سپاه جنگل بود که در سال اول جنگ به ستاد جنگهای نامنظم ملحق شد، و بعدتر در کسوت یک رزمنده بسیجی از فرماندهان لشکر عاشورا شد. او را در کنار علیرضا یزدانی، رحیم صدقیانی، قادر تکریم، تقی صاحب الزمانی، محسن حافظیفر و خیلی از رزمندگان کمنام و نشان و بی‌ادعای دیگر، از جمله «بسیجی رزمندگانی» میتوان دانست که به نوعی «صاحب و سلبریتی‌های بسیج» در اردبیل به شمار می روند. همچنین مصطفی اکبری، رحیم نوعیاقدم و جلیل بابازاده فرماندهانی ارشد از سپاه هستند که شاید از اینکه برخی از افرادی که کمترین سنخیت با سپاه را دارند اما با این همه از سپاه سپری برای خود ساختهاند، آزردهخاطر باشند. اینجاست که این موضوع مطرح میشود که حامی واقعی سپاه چه کسی است؟
این جبههبندی گاه هم اعتدال را چاشنی حملات خود میکنند. برای اعتدالیون اردبیل مجید خدابخش اشل استانی این گفتمان محسوب می‌شود و جالب اینکه خدابخش خود از فعالین و پایهگذاران سپاه در اردبیل بود. به نظر میرسد ایجاد حاشیهای مثل تقابل روحانی با سپاه و دامنزدن و تسری آن به حوزههای شهرستانی و تعمیمهای بومی و منطقهای برای آن در کنار ایجاد تعابیری چون «حرکت داسی» و «قلع و قمع» یک پلن برای حاشیهسازی‌های جدید برای جناح اعتدالی باشد که در عمل متفاوت از جناح اصولگرا و دلواپاسان میاندیشید. این مواضع جناحی و باندی حاکی از تصمیمات و تلاشهای غرضورزانه و سرسخت گروههایی دارد که هدفشان عدم موفقیت دولت در بهبود وضعیت کشور است. چرا که آنها میخواهند از آن در آستانه انتخابات مجلس بهره بگیرند.
اما گروههای تندرو و افراطیون – که جامه‌ای از نقد به تن کرده‌اند- سعی در «تندتر» کردن مواضع شان دارند و با «هیاهو» برای مسئولان حاشیه ایجاد میکنند و«مرغ سیاست برای آنها فقط و فقط یک پا دارد» و سخن و نظرشان -به گمان خودشان- حق مطلق است، اما «آنها به راه خود میروند و مردم به راهی دیگر.»

این مطلب در سالنامه ۹۴، آوای اردبیل منتشر شد

استفاده از این مطلب با ذکر منبع بلامانع است


4 ديدگاه مطلب براي " «کاسه‌های داغتر از آش» سپاه را سپر کردند " ارسال شده است.

  1. اقا شاهین گفت:

    درود برشما ایکاش سردار جعفری این یادداشت را مطالعه می کردند.تا خدای نا کرده به دام انحرافی ها(دلواپسان) نمی افتادند

  2. مهددی تاریخ دیده گفت:

    چطور فکر می کنید سپاه با آن همه ظرفیت و اقتدار و بصیرت و ولایت پذیری به انداز شما و نویسنده این مقاله (که البته می توان حدس زد چه کسی است) اطلاعات ندارد؟
    دوما، معیار سپاه در دوری و نزدیکی به آدمها و جریانات میزان تطبیق مواضع آنها با خط انقلاب و تبعیت از ولایت است آنهایی که سابقه خود در سپاه و دفاع مقدس در سالهای اول انقلاب را به رخ دیگران می کشند خدا به سابقه مورد نظرشان جزای خیر متناسب با عملشان بدهد و می دهد اما همین سابقه دلیل نمی شود که آدم حتما عاقبت بخیر می شود آنچه مهم است پایبندی مستمر به خط انقلاب و ولایت است سابقه خدمت این اقایان و امثال این اقایان زیادتر از سابقه کروبی و میر حسین موسوی نبود که به دلیل غلبه هوای نفس خود در مقابل رای مردم و قانون و رهبری و منافع ملت ایستادند! مگر شمری که سر امام حسین را برید در جمل و صفین رزمنده جبهه حق و در رکاب علی نبود ؟ مگر در آن جنگ ها جانباز نشد؟ بلی جناب جهاندیده ! اگر آدمهای مورد نظر شما به فرض در فتنه 88 شال سبز به گردن آویخته و به صف حرامیان در تهران که شعار میداند ” مرگ بر اصل … ” و ” انتخابات بهانه است اصل نظام نشانه است ” بپیوندند و یاری گر فتنه گران و جریان نفاق باشند انتظار دارید به خاطر سابقه (چند ماه شرکت در جنگشان در دهه اول انقلاب)شان در صدر بنشانند؟؟؟

  3. محسن ف گفت:

    سلام
    من با اقاي جهانديده و شاهين موافقم دولت تدبير و اميد كار شايسته اي كرد و زنجاني را به عنوان فرماندار اردبيل معرفي كرد ولي در حق همشهري عزيز و شايسته ما حاج علي زين العابدين هم بايد يك كاري ميكرد اقاي زين العابدين حقش بود استاندار مي شد ولي متاسفانه در دولت اعتدال كه بدهكار و مديون اصلاح طلبان است فرماندارش هم نكردند چرا چرا چرا؟
    اقاي زين العابدين با تمام شايستگي ها انسان متواضعي است چون همه ديدند در مراسم اربعين مرحوم سيد اكبر موسوي در مسجد اميرالمومنين كفش هاي حاج جواد آقاي زنجاني را در دستش نگه داشت و دم در منتظر شد تا حاج جواد به مجلس ترحيم برود درود بر حاج علي كه دولت اعتدال هم قدرش را نداست در حالي كه او در را اصلاحات از همه چيز خودش گذشت

  4. مسعود جهاني گفت:

    براي يك مشگين شهري با اين همه ادعا ننگ است كه در يك مجلس رسمي كفشهاي فرماندار اردبيلي اردبيل را تو دستش بگيرد و نگهداري كند! اقاي محسن ف! براي شما متاسفم كه يك چنين فهمي از تواضع داريد

ارسال نظر

نظراتی که حاوی توهین و تضییع حق بوده یا ضعیف و دارای بار حقوقی باشد، تائید نخواهند شد


آخرین اخبار