احمدیان رئیس اداره بهزیستی مشکین شهر : ۲۷۳۸ نفر معلول تحت پوشش داریم

موافقت با شهر شدن آلنی / مرکز دهستان مشگین شرقی به روستای بیجق تغییر یافت

جشنواره توانمندی های عشایر مشکین شهر برگزار شد

مدیریت جهادی که پویایی رابه کشت وصنعت مغان بازگردانده است

وضعیت سد سبلان بلاتکلیف و آزاردهنده است

ضرورتهای گردشگری مشکین شهر

۲۶ درصد از اعتبارات ستاد بازآفرینی شهری استان به شهرستان مشگین شهر اختصاص یافته است

گره کور در انتخابات مجلس شورای اسلامی حوزه انتخابیه مشگین شهر

الهام بخش تمام نوشته هایم مشکین شهر است

محرومیت شهرستان مشگین‌شهر در حوزه سلامت 

دستگیری باند کلاهبرداران اینترنتی در مشگین شهر

آماده خرید امتیاز تیم فوتبال ماشین‌سازی تبریز هستیم

کد خبر: 27473 | تاریخ انتشار: ۹:۱۴:۲۹ - شنبه ۱۴ اردیبهشت ۱۳۹۸ | بدون نظر | |

زهره نورمحمدی:

برای خداوندگار موسیقی سرزمینم

ایلقار نیوز  : زهره نورمحمدی / آفتاب خوبان ،آنکه لشگر غمش ملک دل خراب کرده است و با اینکه غایب از نظر است  همنشین دل است و همچنان  بر سر خوبان کشور چون تاج میدرخشد ،در دیده ی جان است و هرگز از دل نرفته است تا تمنایش کنیم ؛نغمه اش خاطر نواز و صفای روحش کیمیاست ،قلبها به رغم مدعیان و حسودان عشقش در تسخیر اوست و تحسین عاشقانش هماره نثارش است و همیشه وامدارش .

دیریست  صدای پایش سکوت مرتعش سرزمین زخمی مان را نمیشکند ،آسمان از ابر غم پوشیده است /چشمه سار لاله ها خشکیده است .سالهاست  نفسهای ما میاید و میرود ،شب و روز میگذرد  به امیدی که از در  درآید و ما از خود بدر شویم ،ما را بخت تماشای دیدن روی لاله گونش نیست، وین عجب  که شبهای هجر را گذراندیم و زنده ایم /ما را به سخت جانی خود این گمان نبود …

نمیدانم  با تو چه گفتند  که خاموش شدی ؟!  تو به صد نغمه زبان بودی و دلها همه گوش /چه شنفتی که زبان بستی و خاموش شدی ؟!

سرخوشان عشق را نالان واگذاشته ای ،رنجوران عشق هستیم که جز به بوی حضور تو، به نشویم ، ای خسرو خوبان  جهانی عشق در ما آفریدی  بعد در دام ظلمتها  رهایمان کردی ؟؟ روا بود  چنین بی حساب دل بردن و مومن کردن به عشق   بعد لب فرو بستن ؟؟ تکلیف چیست بر مسلمانان  عشقت  که پیامبرش  سکوت کرده ؟؟  دلمان از نبودنت  میلرزد ،طاقت سیلی  سهمگین نبودنت نداریم ،باید بیایی  و شانه خالی نکنی  از ؛ به جای مهتاب تابیدنها  به تاریکی شبها ،چگونه است که دیگر  برای مردمی با این مصیبتها صبور  “بیداد ” سر نمیدهی ؟؟ چرا هواری نمیکشی ؟؟ مگر نمیگفتی پنجه میسایی بر پنجره ها ؟؟ مگر نمیگفتی مشت میکوبی  بر درها ؟؟  بیا  …بیا  از هر آنچه  که به تنگت آورده هواری بزن  ای جانها به فدای  دل دیوانه پسندت !  در این هیاهوی غریب و در میان اینهمه زخمهای کاری ای که  تاریک دلان  بر جان  مردم سرزمینت میزنند  غیر از مهر تو  مرهمی هست   که از ما دریغش کرده ای ؟؟

تو کسی نبودی که از صحبت ما به تنگ بیایی، این را   اخلاق و تواضعت   به ما میگوید ،مردمی بودنت  ،همدل و همراه بودنت،  نوحه گریت از   درد مشترک ما ، وطن پرستی و مردم خواهیت ،اینکه در هر برهه ای  در هر مقطعی از تاریخِ ایران خاتون  ،متناسب با وضع و حال مردم سرزمینت نغمه ها سر دادی ،تو هیچ وقت بی دلیل نخواندی  ،هیچوقت بی تامل و بی تفکر اشعار اوازهایت را انتخاب نکردی ، تو را نه سعدی  نه حافظ زمان  نباید خواند  که تو فردوسی  زمانی  زیرا  نجات دهنده بودی  و همواره زبان سرخ داشتی ، میدانی گناه تو چه بود و از چه  نامرادیها  همواره یارت  ؟ فضل و اخلاق و دانشت …سرود آزادی خواهی  سر دادنت …

فلک به مردم نادان دهد زمام مراد

تو اهل فضلی و دانش همین گناهت بس .

 راستی  میدانی  یک ماهی  به اسمت نامگذاری کرده اند !!! گمان میکنند  با این کار اندک قدردانی میکنند از آوای ملکوتیت ؟؟   حدیث آرزومندی و قدر دانی و حق شناسی  با منتسب شدن نامت به یک ماهی  تمام شدنی ست ؟؟ تو با آن دل و جان  سرشار از روشنایی  چون ماه  بر آسمان موسیقی ایران درخشیدی و میدرخشی ،استادت بنان  چه زیبا گفت  که تو تنها کسی خواهی بود که موسیقی ایران را نجات خواهی داد ،خطا هرگز بر قلم صنع نرفته ،تو سیاوش بیدگانی  با همان قرانی امدی که داعیه دارانش هرگز چون تو فهمی از آن نکرده اند …. آه که اگر میشد صدا را دید،   چه گلهایی  ،چه گلهایی که از باغ صدای تو به هر آواز  میشد چید … اگر میشد صدا را دید …غم زمانه خوردی و فراق یار کشیدی ولی از طاقتی که نداشتی هرگز شکوه نکردی ، اکنون این ماییم  ،عاشقانت   که نه  دست صبر داریم که در آستین عقل بریم و نه پای عقل که در دامن قرار کشیم !!! برگو  چگونه زین فتنه ها که دامن آخر زمان گرفته بی آوای  تو تاب بیاوریم ؟؟ای افتاب خوبان  میجوشد اندرونمان ،بیا  بیداد را سر کن ،حدیث هول قیامت که گفت واعظ شهر /کنایتی ست که از روزگار هجران گفت …دست تمنایمان به سویت دراز است و کبوترهای جانمان در طلبت در پرواز ،چه زمهریر غریبی ست  ،راه آسمانها  بسته است و صدایت روح آدمی  را دیوانه ی پرواز میکند  اما  پرواز به کجا ؟به آسمانی  بی ماه ؟؟  ماه آسمان تویی ،دلبر و یار ما تویی  …بی تو بسر نمیشود …برگو   عندلیبان را چه پیش آمد ؟هزاران را چه شد ؟؟

بیا و غلغله در گنبد افلاک انداز ،دلمان  از حوادث و ناکامیها و نامرادیها بِخَست  بیا و از لب خود به شفا خانه ی تریاک اَندازمان ،بیا آن زاهد خودبین را که به جز عیب ندید ، دود  آهیش در آیینه ی ادراک انداز …بیا و لطفی کن  نجاتمان بده  ما غرق شده ایم ، نمیدانم  دریا بالا آمده یا جزیره پایین رفته … مگر فرقی هم میکند  ما غرق شده ایم ،

در راه عشق مرحله ی قرب و بعد نیست

میبینمت عیان و دعا میفرستمت

هر صبح و شام‌ قافله ای   از دعای خیر در صحبت شمال و صبا میفرستمت

تا لشگر غمت نکند ملک دل خراب

جان عزیز خود به نوا میفرستمت

………. گر بایدم شدن سوی هاروت بابلی

صدگونه جادویی کنم تا بیارمت … بیا مگر نمیخواستی  فریادی بکشی که صدایت به آسمانهابرسد …بیاوباصوت داودیت فریادهایت را برسر ناعدالتیها بزن، بیا ،بیا که وطن تشنه صدای توست …..صدای تو را دوست دارم ،صدای تو را دوست داریم‌،

بیا ای گل چمن آرای موسیقی رو به زوال ایران زمین ، اشک خونینم به طبیبان نموده ام ،گفته اند درد عشق است و دوایش نوای جگر سوز  نای توست ،و از تو بی رحمی و کم توجهی  بر نمیآید  الا مهر و لطف و مهربانی … بیا تا به تدبیرت تشویش خمار به سر آید …

زهره سازی خوش نمیسازد مگر عودش بسوخت

کس ندارد ذوق مستی میگساران را چه شد ….

ما منتظرت خواهیم ماند و به رغم مدعیانی که منع عشق میکنند  جمال چهره ی تو حجت موجه ما خواهد ماند   … برخیز و بهر خدا  با یار آشنا  سخن آشنا بگو …

                     زهره نورمحمدی /فروردین ۱۳۹۸

استفاده از این مطلب با ذکر منبع بلامانع است

ارسال نظر

نظراتی که حاوی توهین و تضییع حق بوده یا ضعیف و دارای بار حقوقی باشد، تائید نخواهند شد


آخرین اخبار