بیانیه و متن تقدیر و تشکر مسعود خیرجو پس از استعفا و تحویل شهرداری :

تیشه محرومیت بر پای درختان سیب مشگین‌شهر!

توضیحات دادستان اردبیل در مورد پخش یک کلیپ

مشگین‌شهر امن‌ترین شهرستان استان اردبیل است

گزارش تصویری(۲) مراسم شبیه خوانی مشکین شهر

گزارش تصویری مراسم شبیه خوانی مشکین شهر

علی فتحی شهردار مشکین شهر شد

همه پرسی اقلیم کردنشین عراق فتنه ای جدید اسرائیل در منطقه می باشد

جلسه آسیب شناسی گردشگری مشکین شهر برگزار شد

بازاریابی گردشگری -مشگین شهر نگین سبز آذربایجان

۵۰  درصد ساخت و سازها غیر مجاز هستند

برگزاری کنسرت کارگاهی آموزشگاه موسیقی گونش در مشگین شهر

کد خبر: 23470 | تاریخ انتشار: ۸:۴۱:۲۵ - دوشنبه ۱ آذر ۱۳۹۵ | بدون نظر | |

به قلم بختیار:

چرایی جریان روشنفکری و ابتر بودن آن ؟

راستش را بخواهید ورود به موضوعی که اغلب مردم کشور چه با سواد و چه بی سواد؟! در آن بختیارصاحب نظرند و هریک استادی در تمامی زمینه های مربوطه و حاشیه های پیرامون ، کاری است سخت و مرد کهن می طلبد!اما چه باید کرد که بالاخره کسی و در هر حال بایستی این ژست و نوع تیپ بخصوص را که در این روزها بیشتر از پیش در ظواهر افراد دیده می شود را بررسی کند ! چرا که نه تنها اندیشه اجتماعی بلکه کلیه ی تحولات در هر زمینه ای ریشه در فکر و اندیشه داشته و در این میان قشر روشنفکر پل انتقال پایه های علم و فرهنگ و تغییرات تمدنی برای جوامع بشری محسوب می گردد. دوستان فکر نکنند که می خواهم ژست مرحوم آل احمد را به خود گیرم که سخت با افکار آن بزرگ وار متضاد و باور های او برایم غیر قابل هضم، هرچند که روزگار آنها و اجتماع و شرایط موجود در برخی موارد و بخصوص از لحاظ اطلاعات عمومی و آگاهیهای اجتماعی بشدت غیر قابل قیاس اما چیدمان اجتماعی و روند کار روشنفکری و تحولات اندیشه سازان و اندیشه پروران برهمان محور و سیاق، و صد البته که مردان آن روزگار باسوادتر ، آگاهتر ، و شجاعتر از هم کیشان خود در عصر کنونی! و شاید گروهی عنوان کنند که فلانی تصور خود نمایی و در صدد اظهار فضل ، در این مورد هم چه توان گفت اگر قطره ای سودای دریا بودن داشته باشد! اما هدف و گرفتاری و همه ی درد و غم بنده و غرضم از نوشتن این موضوع اعلام این امر است که چرا با این همه امکانات روشنفگر ایرانی در حالت نباتی به حیات خود ادامه می دهد و در شرایط بحرانی امروزه با عرض پوزش چرا خفه خون گرفته و تک صدایی از کسی شنیده نمی شود!؟ این مهم را نیز باید اعلام کنم که چون روی صحبت بنده با گروهی از خواص جامعه است که خوشبختانه همگی به اصول و ارزیابی و تحلیل موضوعات روشنفکری آگاه و بر قشرهای پیرامونی و حدود تاثیر گذاری ایشان واقف ، نیازی به بحث در اصول و مشتقات آن لازم به نظر نمی رسد! اما در یک خلاصه نویسی کوتاه باید عرض کنم که اغلب اندیشه ورزان این سرزمین که برمبنای تعاریف جامعه شناسان غربی در صف روشنفکران قرار می گیرند متاسفانه در کشور ما نه تنها روشنفکر محسوب نمی گردند بلکه بایستی در گروه خدمت گزاران تحجر و گروهای عظیم فرصت طلبان نان به نرخ روز خور و قشرهای محافظه کار و … قرار داده شوند، همان بلایی که روشنفکران در بعد از مشروطه و با خود فروختگی فکلی ها به شرق و غرب و نمایشهای مضحک نمایندگی در مجلس و استالین پرستی حزب توده و عدم درایت دکتر مصدق و جبهه ی ملی در شناخت و تعریف جامعه ایرانی برسر مردم و کشور ما آوردند ! بنابراین این نوشته در عین تلنگر به اقشار مختلف صاحب اندیشه نوک پیکان خود را متوجه اندیشه سازان و اندیشمندان پیشگام جامعه می داند! بخصوص اهالی شهر خودمان و آنهایی که با تشکیل گروهای مختلف در دنیای مجازی از قیل وقال جامعه به آسودگی خانه ها پناه برده اند و هم می توان در چنین دنیایی به راحتی از کانت و نیچه و سارتر و هگل و بسیاری دیگر ارایه فضل نمود و با وجدانی آسوده بخاطر نگاه نکردن در چشم کودک یتیمی که در سرمای زمستان شیشه ماشین شما را دق الباب می کند که شمارا بخدا یک فال حافظ از من بخرید، سر به بالش نهاد و حتی تا صبح آنلاین بود و گزارش انتخابات آمریکا را پیگیری نمایند، با سوادانی که وظیفه اصلی ایشان دفاع و صیانت از ارزشهای اجتماعی و انسانی و حفظ و حراست از دمکراسی و دست آوردهای آن است!؟ چنین به نظر می رسد که در جهان سوم اصولا روشنفکر موتوری برای خلق و ابداع اندیشه و حرکت جامعه به سوی تمدن آرمانی نیست و تنها موجودی است با سواد برای یادگیری و حفظ کردن تراوشات فکری غرب نشینان قرنهای ۱۸ و ۱۹ و ابزاری برای اعمال مقاصد قدرت و حاکمیت در میان خیل عوام الناس ، کمی از مقصود دور گشتیم ولی در کل بی ربط به امور هم نمی باشد، جالب است در کشوری انقلابی که عمده هدف انقلاب در راستای حفظ و کرامت ارزشهای والای انسانی و اجتماعی بوده و رهبر آن اصرار به کرسیهای آزاد اندیشی دارد و خود بارها در بیانات مختلف اندیشمندان را دعوت به نقد و به چالش کشیدن امور کشوری و اجتماعی و بخصوص مدیران حاکمیتی نموده روشنفکر ایرانی در یک سانسور خود ایجاد کرده همچون صوفیان قرون مغولی سر در خلوت و حیرت خود برده که مبادا سخنی گوید که به جایگاه او و میز عزیزاش لطمه ای وارد آید! و آنهایی که می نویسند گویا اصل وجودی آنها در این سرزمین نیست و برخی در حاشیه در جا می زنند و برخی فقط می نویسند که نوشته باشند مثل دوستی که با این همه مشکلات و پیچیدگی های متضاد غرق شریعتی می گردد و نگران از اینکه چرا مداحان عزیز برای اشخاص خاص که وارد مجالس ترحیم می شوند سنگ تمام می گذارند و استاد ادبیات و روشنفکر و نویسنده را داخل آدم حساب نمی کنند! یا آن بزرگواری که بارها خصوصی به ایشان نوشته ام که اگر ننویسی سنگین تر خواهی بود ! می نویسد که : قلیان جوانان ما را تباه می کند او راجع به جوانی صحبت می کند که خود کارشناس ارشد و یا دکتری در این زمینه ها دارد اما چه راهکاری می دهد، چقدر سنتی می اندیشد و در کجای این کلاف اجتماعی گره خورده، خدا داند! و نشریات محلی و یا دیگر نشریات زرد هم اقدام به چاپ این مطالب می نمایند! چرا که چاره ای ندارند، چون که اغلب تحصیلکرده های ما بی سواد هستند و آن دسته از روشنفکران که قدرت تحلیل و سواد ارائه محصولات فرهنگی را دارند بقول خودشان سرشان در نمی کند؟ چرا که اغلب مواجب بگیر دولتی هستند فراگیر که در همه ی زوایای زندگانی ما نقشی برعهده دارد! اگر این دولت از این نوع نوشته خوشحال نشد چه خاکی باید برسرمان بریزیم ! البته عرض کنم که صحبت از اپوزسیون در این مقال نیست هرچند که بدون منتقد و مخالف، افرادی در قدرت جا خوش می کنند که عملکرد ایشان ضرباتی بر پیکر یک کشور وارد می نماید که سالیان دراز زخم های آن بهبودی نمی یابند مثل دولت پاکدست و یکدست و همدل با مجلس جناب احمدی نژاد که در غیاب حزب رقیب و اپوزسیون در مجلس هرچه خواستند کردند و دیدیم آن چه نمی باید شد و چه آبرویی از نظام در سطح جهانی هزینه گردید!! اما گرفتاری و کلافه شدن این مقال بر محور عملکرد مدعیان روشنفکری است که برخی حتی جایگاهی برای این قشر قایل نیستند و بنظر ایشان این دسته فسیل هایی هستند جامانده  از ادوار گذشته اما ما بر همان اصل سابق و در جستجوی این افراد و در حیرت از واکنشهای اجتماعی می پرسیم که ما را چه می شود که با این همه فساد در جامعه ، رخوت و عقب گرد تاریخی مردمان و با این همه اخبار از حقوق های نجومی و اختلاسهای هزار میلیاردی و ادارات و کارمندان بی ثمر و با وجود دولتی بسیار حجیم و سنگین با مدیرانی ناکارآمد و رئیس جمهوری که فقط قشنگ حرف می زند و در عمل چیزی برای ارایه کردن ندارد! پس شما را چه می شود که حتی نمی توانید به جای راه کار دادن لااقل اعتراض خود را بیان کنید!؟ آیا شما از مردمان نیستید!؟

در شماره های آتی پیگیر دنباله روشنفکران باشید.

با یادی از مرحوم جلال آل احمد

بختیار

 

استفاده از این مطلب با ذکر منبع بلامانع است

ارسال نظر

نظراتی که حاوی توهین و تضییع حق بوده یا ضعیف و دارای بار حقوقی باشد، تائید نخواهند شد


آخرین اخبار