بزودی افتتاح سالن سینما با ظرفیت ۳۰۰ نفر در پل معلق / ساخت بزرگترین سرزمین موج های آبی با همکاری ترکیه

بزرگترین میدان شهرستان مشگین‌شهر به نصف میدان تبدیل شد

جسد کشف شده ارتباطی با پل معلق شهرستان ندارد/ پل معلق از ایمنی کامل برخوردار است

درحوزه شهری وضعیت را مطلوب نمی‌بینم /آخرین آمار ثبت نام شورای شهر و روستا

بخش قصابه آماده برگزاری انتخابات پارلمان محلی در ۳۰ روستاست/ تاکنون ۲۷ نفر ثبت نام شده است

۹۰۰ کیلومتر رکاب زنی با شعار بحران آب و معرفی مشکین شهر

 بازدید نوروزی فرماندار و مسئولان در اولین روز عید

عملکرد اداره تعاون کار و رفاه اجتماعی شهرستان مشکین شهر در دولت تدبیر و امید

ما به دنبال ایجاد محدودیت برای شادی مردم نیستیم+تصاویر

انباشت زباله سلامت مردم را تهدید می‌کند/ عرضه مواد غذایی با وانت باید جمع آوری شود

با حضور معاون عمرانی استاندار اردبیل مشکلات مشگین‌شهر مورد بررسی قرار گرفت

جشنواره ‘بایرام یومورتاسی’ در مجتمع آبدرمانی وله زیر مشگین شهر

کد خبر: 23935 | تاریخ انتشار: ۱۵:۱۴:۱۴ - یکشنبه ۵ دی ۱۳۹۵ | بدون نظر | |

یاداشتی از بختیار:

پیر مرد سنگ شکن

ایلقار نیوز / بختیار :با زحمت فراوان از جایش برخاست  به عصایش تکیه داد، تکیده و خمیده ، بیمار بود، بخصوص از وقتی که پسرش تصادف کرد و بر اثر ضربه ی مغزی فلج شد پیر مرد شکست، امّا دریغ از کسی که دستش را بگیرد ، یک پیرمرد فقیر.  این حادثه و مخارج آن بیچاره اش کرد! هیچ کمکی از هیچ کجا به او نشد! این واقعیت زندگی اوست کسی که سالیان سال سنگهای سخت را مثل موم مهار می کرد کسی که برای بسیاری خانه ساخت ،مردی که پتک سنگین اش در هر ضربتی سنگ بدقواره ای را مهیای زیبا ساختن ساختمانی می کرد و امروز بی هیچ فردایی به آن دورها خیره می شود به افق آنجا که خورشید غروب می کند بی هیچ دریایی! بی هیچ کلامی با یک سکوت درد آور، اگر شما هم جوان او را  ببینید و خود او را و اگر اشک در چشمانتان حلقه نبندد بی شک قلبی در سینه ندارید! نمی دانم این چه رازی است و ریشه در کجا دارد که ما جهان سومی ها باید همیشه در حسرت و در تنگنای زندگانی و برای یک حیات ناچیز و بی قدر تحمل هر گونه حقارتی را داشته باشیم و چه بسیار که بخاطر اجازه ی زنده بودن ، انسانیت و شرف بشری خود را در طول سالیان بس دراز در مقابل استعمارگران و زورمداران به ناچیزترین حداقلها فروخته باشیم. این چگونه قدرت و جادویی است که همه ی ثروت جهان را از ما دارد و چگونه می تواند ما را همیشه برده ی خود گرداند؟ قدرت طغیانگر و باز قدرت، آن نامحرمی که نمی خواهد برمدار حق و قانون بشری سر تعظیم فرود آرد! امّا حتماً روزی چنین خواهد شد! و گریزی از آن نیست و آن روز پیر مرد و همه ی ستم دیده گان سکوت خود را خواهند شکست و با لبخندی رو به فردا آهسته و با آرامش خاطر به زندگانی امیدوار خواهند شد! آخر که بیشتر ثروت دنیا در اقلیم فقرای جهان قرار دارد؟

امّا در آن سوی جهان پیر مرد همینگوی با قایق خود به دریا می زند، پیر مرد او مانند مرد من واقعی نیست او درد نان ندارد ،همینگوی دروغ می گوید یا شاید تنها، واقعیتها را نمی گوید و یا اصولاً از جهان استعمار بی خبر است! امّا مگر چنین چیزی ممکن است؟ او و امثال او سخنگویان کاپیتالیسم هستند، چه بدانند و چه ندانند، چه بخواهند و چه نخواهند! آنها برده دار و برده پرور هستند و تمامی ثروت جهان را برای خود می خواهند همان گونه که تا به امروز خود و یا عوامل ایشان در لباسهای ملی و محلی و با چهره ی خودی هستی ما را به یغما برده اند تا جایی که برخی از وجدانهای ناگزیر غربی همچون فانون و یا سارتر بر علیه بیدادگریهای استمار و استبداد دیکتاتورهای میلیتاریستی و امنیتی تحت حمایت ایشان طغیان کرده اند و فریاد زده اند که ای رنجبران جهان برخیزید که همه ی بدبختیهای شما از وجود ما غربیان است ! کاش همینگوی و امثال او زبان ما را می دانستند! و یا کسی این گفتار را برای آنها ترجمه می کرد! کاش آنها که از ثروت ما در ناز و نعمت زندگانی می کنند و در جشنواره های پر زرق و برق با مخارج آن چنانی به یکدیگر جایزه می دهند و بخاطر تصادف یک بچه گربه اشک می ریزند می گفتند که چرا برای مرگ صدها هزار انسان و کودک بی گناه در این سوی دنیا اخم به ابرو نمی آورند!؟ هر چند که خود کرده را تدبیر نیست! وجدانهای بیدار غربیان می نویسند که :غرب و استعمار برای رسیدن به اهدافشان در اولین گام اندیشه و تفکر و انسانیت جوامع مستعمره را از آنها سلب می کنند و از سوی دیگر ابزار سرکوب و شانتاژ فکری را در اختیار دولتها و قدرتهای ضد خلقی و خود فروش دیکتاتور پرور قرار می دهند! امّا چرا ما مردم خود فروشی و چاپلوسی می کنیم؟ او به سود خود می اندیشد اگر چه لاف دمکراسی و آزادی را می زند اگر چه به ظاهر از کار خود پشیمان می شود ولی براستی درد و ناراحتی او از چه است؟ او شرمنده ویتنام نیست، او از هیروشیما و ناکازاکی خجالت نمی کشد! او و دیگر متفکران و نویسندگانشان برای تبلیغ و ترویج فرهنگ و پیشرفت کشورشان تلاش می کنند! و به آمریکایی بودنشان افتخار! او با اسلحه وداع می کند امّا هرگز آن را دور نمی اندازد! او کنفرانسهای بسیاری برای جهان سومی ها برگزار می کند امّا هیچ قدم اساسی در جهت پیشرفت و بهبود کمی و کیفی مردم دردمند برنمی دارد و اصلاً چرا بردارد؟ مگر او تنها به سود خود نمی اندیشد!؟ و باید چنین باشد ، چرا که نظام فکری و سیاسی او برای همین امر طراحی گردیده! سود ،ثروت ، قدرت و باز سود بیشتر ،یعنی لیبرالیسم،یعنی کاپیتالیسم جهانی .

پیر مرد باز می گردد، او حالا یک قهرمان است، او دریا را شکست داده ، او زندگی یک موجود را گرفته، او جنگید و کشت ، گرگهای دریا را نیز مغلوب کرد هرجند که بیشتر غنیمت خود را از دست داد امّا پیروزمندانه بازگشت! ولی او در جهان حقیقی جایی برای زندگی ندارد این همه لاف ینگه دنیا است! امّا چه بی مزه که ما بتازگی دریافته ایم باید مسیر آنها را طی کنیم! و چه شور بازی در آوردیم در اوایل انقلاب که هرچه آثار ایشان است پاکسازی کنیم! و امروز باز سرمایه داری و باز قدرت و ثروت در کنار یکدیگر و در خدمت همدیگر. امّا پیر مرد من تنها یک فرد عادی و ساده و بسیار فقیر است او نمی داند که پشت پرده چه بازیها در جریان است. او از دزدی های هزار میلیاردی ، از زمین خواری ، از حقوق های نجومی و … بی خبر است و اگر هم بداند مگر چه می تواند بکند؟ او یک قهرمان نیست او هیچگاه راه مبارزه را نیاموخته اسم اش هم به قلی ختم می شود و مهر غلامی از کودکی برپیشانی او زده شده و تنها کاری که نباید انجام دهد اندیشیدن است! فکر و اندیشه بزرگترین جرم برای جهان سومی ها محسوب می گردد، مگر و تنها آن چیزی که به او آموخته اند و مجاز به آن است .

عصر پائیزی سردی است پالتوی کهنه اش را روی سرش کشیده و تنها و بی کس نشته نمی دانم منتظر چه چیز است امّا او به افق می نگرد به آن دور دستها شاید منتظر خداست همان گونه که بیشتر ما هستیم! و شاید برای سلامتی پسرش در دل خود با یگانه امیدش راز و نیاز می کند.

نمی دانم، شاید.

بختیار

استفاده از این مطلب با ذکر منبع بلامانع است

ارسال نظر

نظراتی که حاوی توهین و تضییع حق بوده یا ضعیف و دارای بار حقوقی باشد، تائید نخواهند شد


آخرین اخبار