هزارتوی آموزش و پرورش و بیم های پیش رو!

مطالبات اقتصادی مردم باید پیگیری شود/ افزایش قیمت‌ها با بدسلیقه‌گی اعلام شد/۷۵ درصد پیام‌های اغتشاشاتی از غرب بود

یادداشتی در باب مشکلات اخیر معیشتی مردم و پیامدهای آن

وحدت و همدلی در وضعیت کنونی لازم و ضروری است/ باید حرف مردم شنیده شود

فتحی” طولانی مدت و چالش برانگیز

جامپینگ با مدرن ترین سازه شیشه‌ای-فولادی دنیا در مشگین‌شهر کلنگ زنی شد/ طرح گردشگری در ژئو پارک شیروان دره‌سی رونمایی شد

۴۰۰ نفر نیروی مورد نیاز کامیون سازی از مشگین‌شهر تامین می‌شود/ کامیون سازی به دنبال اشتغال پایدار در منطقه است

پرداخت ۲۰۰ هزار میلیارد تومان بهره بانکی در سال ۹۵ / قرارداد با رنو اشتباه استراتژیک است

نباید از رواج تخریب در جامعه خوشحال باشیم و بعنوان یک فرهنگ آن را نهادینه و به نسل های آینده انتقال دهیم

راه مدافعان حرم همچنان تا پیروزی قدس شریف ادامه دارد/ اصل پیروزی جبهه مقاومت تفکری بود که منجر به نتیجه شد

وقف یکباب خانه جهت فعالیت های قرآنی در قره درویش

مدیریت پسماند با تفکیک زباله و در آمد زایی ازطلای کثیف و ایجاد اشتغال پایدار 

کد خبر: 24010 | تاریخ انتشار: ۱۶:۵۴:۳۴ - شنبه ۱۱ دی ۱۳۹۵ | بدون نظر | |

یاداشتی از نجفقلی مشکبار:

قفس ها را شکستند

آدم هایی مثل او خیلی کمند ، کمتر از انگشتان دست.

شاید آنکه اسمش را »نادر« گذاشت می دانست روزی وی  کمیاب یا نادر دوران خواهد شد.

ما هم حس نادر را داشتیم و می گفتیم در قفسیم .قفسی به بزرگی شهرمان ، کشورمان و شاید قفسی به بزرگی دنیایمان ….

آرزو می کردیم همیشه با نادر باشیم . هربار بهانه ای کردیم و به دیدارش شتافتیم .

ما فقط ادعا می کردیم در قفسیم ولی نادر قفس را  می دید و در قفس زندگی می کرد و امیدوار بود .

می گفت  روزی قفس هم خسته می شود  و  دست از سرمان برمی دارد و ترکمان می کند و شاید آمدند و  قفس ها را شکستند و….

ما پرندگان قفسی شهرمان بودیم و نادر شاهباز مان . با کسی جنگ نداشتیم و مثل پرندگان قفسی فقط  می خواندیم،چشمانمان را می بستیم و همه با هم می خواندیم:» بو قفسده اوچدو بلکه  «

و می ترسیدیم ،  نکند شهبازمان ، از قفس خسته شود و یا قفس را بردارد و با قفس پرواز کند.

کبوتران  تبریز گوش های حساسی داشتند آناپایگاه تحلیلی خبری ایلقار نیوزن  مثل همیشه زودتر از دیگران صدای نادر را شنیدند و مراسمی برای »نادر«  ترتیب دادند.

پرندگان شهر ما مشغول مهره چینی و سیاست بازی بودند و برای زمستانشان آذوقه جمع می کردند.

آنان نادر را نمی دیدند ، به ذهنشان هم نمی رسید که مردی  در قفس آوازی بخواند  و دنیایی را بلرزاند

…..و خداوند گوشهایشان را کر کرده بود.

توکل مشکبار / مدیر مسئول آوای خیاو

استفاده از این مطلب با ذکر منبع بلامانع است

ارسال نظر

نظراتی که حاوی توهین و تضییع حق بوده یا ضعیف و دارای بار حقوقی باشد، تائید نخواهند شد


آخرین اخبار