«احساس حقارت می کنیم!»

آزمون بزرگ پیش روی شورای شهر جدید

کابینه جدید و مشکلات مردم

فولاد سبلان و سکوت مسئولان

« دالغا ، دالغا اُوخ » مرثیه ناز بالا ، آتنا اصلانی اوچون

اردبیل ، چالش های پیش روی و فرصت های توسعه پایدار

فضای سبز شهری ؛مشکلات و راهکار

اینجا سرزمین شهید بنی هاشم است

بهبود شاخص سرمایه اجتماعی در دولت یازدهم

عده ای مایل به بازگشت کشور به دوران ولنگاری اقتصادی ، سیاسی ،فرهنگی ،جنگ و ناامنی هستند

انسان با شعور و موفق را از روی انتخابشان میتوان شناخت

« همه رأی میدهیم ، امّا »

کد خبر: 25288 | تاریخ انتشار: ۸:۴۳:۲۲ - چهارشنبه ۲۷ اردیبهشت ۱۳۹۶ | بدون نظر | |

یادداشت :

راه سوم

ایلقار نیوز : بختیار / وبازانتخابات وبازنیاز بر لزوم و حضور افراده جامعه جهت رای دادن ،وباز بحث های سیاسی وجناحی وباز آغاز تبلیغات وشعارهای فراموش شده !روزی از دوستان اصولگرا در یکی از نوشته های خود سوالی طرح کردم که اصولگرایی وآرمانهاواهداف آن در کشور ما یعنی چه ؟هرچند که مفاهیم وواژگان سیاسی وفلسفی ونیز تفکرات اجتماعی آکادمیک در کشور ما محصولاتی غربی ووارداتی هستند ولی بهر حال وقتی که افراد وگروه های سیاسی واجتماعی واردبحث وگفتگو در موارد انتخاباتی ویادیگر حوزه های مرتبط با گفتمانهای اجتماعی می گردند خواسته ویا ناخواسته ولاجرم بایستی برای تفهیم منظور وروشن شدن مفهوم از این واژگان مدد جویند،بنابراین هر واژه ای معنای خاصی را تداعی میکند که افراد می توانند از این طریق درک درستی از نوع دیدگاه افراد یا احزاب وگروه ها بدست آورند.حال اگر طیفی آرمانهای اصلی واهداف حقیقی خود را نتواند در بین  این گونه از واژ گان پیدا ومعرفی کند بایستی در باره ی اهداف خود مانند یک حزب سیاسی رفتار کرده وبطور دقیق آنچه مد نظر ان جریان فکری است را بصورت شفاف در همه ی زمینه های سیاسی،اجتماعی،اقتصادی،فرهنگی وحتا نحوه ی مدیریتهای خرد و کلان را تشریح کند تا اینکه مردم بدانند وقتی یک شخص عنوان اصولگرایی ویا اصلاح طلبی دارد یعنی چه ؟وافراد در این خلاصه نگردند که من بعنوان یک اصولگرا ویا اصلاح طلب در این کارزار انتخاباتی شرکت دارم ،خب این اصولگرایی ویا اصلاح طلبی یعنی چه ؟وسوالی که امروز باید اصلاح طلبان حکومتی نیز به آن پاسخ دهند !اصلاح طلبی یعنی چه ؟ من اصلاح طلب هستم!خب یعنی که قصد چه کاری را داری تا انجام دهی ؟

بر اساس آنچه ما از اصولگرایی می دانیم و جامعه شناسان در تعریف آن نوشته اند از ایستایی این نوع طرز تفکر در برابر تغیرات اجتماعی واعتقاد به لزوم حفظ ساختارهای سنتی وپایبندی ایشان به اصول ومبانی وارزش های رایج در یک اجتماع را از اصول اساسی اصولگراها قلمداد می کنند،یعنی یک نوع تحجر وارتجاع در فکر واندیشه ،اصولگرایان هیچگاه درپی تغیر نیستند وآنچه هست را مفید و حفظ آنرا ارزش و واجب می انگارند بنابراین ورود به بحث یا گفتمان منطقی خارج از حوصله ی این گونه از اشخاص یا حزب های وابسته به این نوع از تفکرات است.آنها هر چیز کهن را که به آن اعتقاد دارندرا رکن واصل خود قلمداد می کنند وبه درستی وحقیقت محض آن یقین دارند،بنابراین خطوط قرمز و محدودیتهای خاص فکری آنها اجازه هیچگونه مدارا با دیگر افکار اجتماعی را نمی پذیرد!

اما در مقابل این تحجر ودگم بودن ،گروهای اندیشمند وروشنفکر جامعه در هر زمان و برای هر دوره از زیست انسانی خواهان بازنگری وتعریف مجدد قوانین مدنی و نیز حقوق شهروندی در راستای پیشرفت و رفاه حال اجتماعی هستند حتا اگر این باز بینی و باز تعریف نیازمند تخریب آموزه ها و ساختارهای پذیرفته شده از سوی اجتماع در روند تاریخی بوده باشد.

بنابراین اصل، یک اصلاح طلب هر لحظه در تلاش برای رفورم و ایجاد شرایط بهتر است، اما آنچه بیان شد یک دید کلی و شعار گونه به نظر می رسد که نمی تواند بطور واضح و مشخص در مورد ابعاد این دگرگونی و رفورم بصورت موضوعی و موردی اظهار نظر کند. پس یک اصلاح طلب یا یک حزب اصلاح طلب خارج از کلی گویی و شعارمندی بایستی شاخصها و معیار خود را در مراحل گوناگون توسعه و پیشرفت توضیح دهد و در صورت داشتن اقبال عمومی و در یک پروسه دمکراتیک با بدست آوردن قدرت اجرایی در یک جامعه ، تشریحی از اقدامات گام به گام خود را تعریف کند که در غیر اینصورت تنها عایدی جامعه از یک حرکت اصلاح طلبی جز مشتی شعار و سخنرانی های پوپولیستی چیزی دگر نخواهد بود! از آن سو باید پرسید آیا در هر جامعه ای می توان به رفورم و اصلاح طلبی امیدوار بود و تمام جوامع بشری با در نظر گرفتن نوع رفتار حکومتها و با وجود ریشه دار بودن سنتها و تحجر مردمان و بخصوص در آنهایی که مردسالاری حرف اول و آخر را می زند مثل افغانستان یا سودان و یا کشورهای غیر دمکراتیکی مثل عربستان امکان جریان و پروسه تغییر ممکن است؟ و سوالی اساسی تر، در جوامع عقب مانده علمی و آموزشی و تربیتی مانند پاکستان و یا کشورهای اقمار و همسایه هند و توابع چین قشر روشنفکر نه تنها که بعنوان یک طبقه بوجود نیامده حتی درصد ایشان به حدی ناچیز و سرکوب ایشان به حدی شدید همانند کره ی شمالی، آیا می توان انتظار حرکتی مدنی از سوی جامعه برای رفورم و اصلاح امور از پایین به سمت هرم بالای اجتماعی ، فشار و چانه زنی با قدرت را خواهد داشت؟ و آیا خود قدرت اجازه ی حضور احزاب را خواهد داد اینها سوالاتی است که باید از پیشروان به اصطلاح حرکت اصلاح طلبی در ایران نیز کرد که شما به جای شعار ، از اندیشه های خود و بیلان کاری تان در هشت سال خاتمی و تک دوره ی روحانی بدور از اجراییات و بروکراسی دولتی از چهارچوب حقوق شهروندی و آزادیهای مدنی و شفاف سازی دولت سخن بگویید که چه کردید؟ و کدام چهار چوب خدمت اجتماعی را بنیان نهادید؟ در این میان حرکت اعتدال و ادراک حزبی ،از اندیشه ی اعتدال گرایی خود فلسفه ای است غامض که چگونگی تعریف آن شاید در هیچ منطقی نگنجد اما اگر ما اعتدال را میانه روی اعلام کنیم ، و میانه روی را برخلاف محافظه کاری قلمداد کرده و تعریف ایرانی آن را بکار بریم و نوعی ریش سفیدی سیاسی در محفل قدرت برای انسجام بخشی به نیروهای داخل نظام و حکومت و نیز تقسیم قدرت در امور اجرایی ودر بین طیف های سهم خواه و نه در یک بستر اندیشمند پروری ،(چرا که هیچگاه اندیشه های متضاد قابلیت جمع با یکدیگر را ندارند)! آنگاه به این باور خواهیم رسید که دولت کنونی حاصل مصلحت اندیشی و آشتی کنان دوره ای خاص و سخت برای کنترل شرایط بحرانی کشور بوده و بس و با اینکه شاید در پنهان روحانی کلیدهای دیگری نیز وجود داشته باشد! اما بی شک هیچ یک از کلیدهای او شاه کلید و گره گشای مشکلات کشور نخواهد بود. در واقع اصلی ترین کلید و تیر ترکش گروه روحانی و بخصوص تیم امور خارجه وی که تمام امید آنها به گشایش امور کشور در دوستی با غرب بود و با این پندار که اندوخته های ارزی در مدت کمی خواهد توانست وضعیت کشور را سروسامان دهد و در یک دوره صد روزه گره های کور با تزریق دلارهای بلوکه شده حلال گرفتاریها گردد و این همان کیش و مات رقیبان در عرصه داخلی سیاست ورزی ایشان بود و چنین بنظر می رسد که هیچ تفکر و واندیشه ای خارج از مدیریتهای سی وهفت ساله در کابینه ریس جمهور مورد پسند قرار نگرفت واینک با پایان دوران چهار ساله حاصلی در جمع و تفریق زندگی مردم پدیدار نشد. هر چند که برخی دوست دارند بدیهیات خرد و گشایشهای جزیی در روابط سیاسی را بزرگ جلوه دهند اما با وجود تعامل مردم با دولت و باپایین آوردن میزان درخواستهای مشروع و در حد کف مطالبات واقعیت امر این است که دولت روحانی نتوانست به وعده های خود عمل نماید و باعث سردرگمی و سرخوردگی آن گروه از جامعه که به امید اصلاح به میدان آمده بودند گردید!

پس با این اوصاف تکلیف جامعه چیست و چه باید کرد؟ آیا اصلاح طلبی شکست خورد؟ آیا اصولگرایان پیروز و میدان گردان این بازی خواهند بود؟ به یقین که چنین امری از محالات است و تاریخ تمدن بشری اثبات کرده که همیشه پیروزی نهایی در سمت و سوی اندیشه های جدید و اصلاحات بوده اما روند و شتاب آن با رشد و آگاهی افراد اجتماع و نیز با فرایند روشنفکری قشر متوسط جامعه در موازات کامل قرار دارد و از دیگر سو هر اندیشمند سیاسی که در مسیر قدرت و همسو با دولت قرار گرفت ذات اصلی خود را از دست داده و به نیروی سرکوب گر اندیشه تبدیل خواهد شد . بنابراین جامعه ای ما راهی ندارد مگر دوری از اصلاح طلبان حکومتی که خود را به جریان قدرت فروختند مانند کواکبیان و عارف و امثالهم و یافتن راه سوم ، راهی که باید منتظر بود تا بازیکنان اصلی و اصلاح طلبان واقعی این تیم در آینده ای نزدیک به انتخابات ریاست جمهوری وارد گود گردند و این آزمون قبل از ورود تیم اصلی چهره ی خود را در هم اندیشی شورای شهر سراسر کشور به ظهور خواهد رساند . اما باید بدانیم و به این باور یقین داشته باشیم که در هر اجتماعی و در هر ساعت زندگانی بشریت این خود جامعه است که بازی گردان امور اجتماعی هستند و قدرت واقعی تنها و تنها در دستان آحاد اجتماعی قرار دارد و این نیز خود در گرو آگاهی و بالا بودن اندیشه های مدنی و دانستن این امر که هیچ حاکمیتی خالی از حمایت توده ای تاب و توان حیات سیاسی نخواهد داشت و در واقع راه سوم همان همبستگی و وفاق ملی و قبول پیشگامی روشنفکران واقعی اجتماع در عرصه حیات سیاسی و فرهنگی جامعه بروز و ظهور خواهد نمود.

بختیار

استفاده از این مطلب با ذکر منبع بلامانع است

ارسال نظر

نظراتی که حاوی توهین و تضییع حق بوده یا ضعیف و دارای بار حقوقی باشد، تائید نخواهند شد


آخرین اخبار