«خاک بر چشم زمان »
درد بیداری من سنگین است
نمکی بر دل ریشم نزنید
خفته بیدارم؛
با سکوتی که تماماً راز است
راز جوشش در خود
راز در خود خفتن
راز از خود رستن
راز پرخاشگری
راز امواج وطلاتم دریا
راز طوفان وتمرّد غوغا
تا به کی نالیدن؟!
تا به کی نالیدن؟!
همچو ماری به بیابان ز عطش
تاب خوردن وبه خود پیچیدن
هان ای عقربه ها !
هان ای عقربه ها آماده
در چنین لحظه وارونه نامردی ها
گوشِ تقلید به فتوای من ِ خسته دهید
به عقب برگردید.
به عقب برگردید
بر خلاف فطرت
برخلاف طینت
فطرت وطینت مصنوعی را
بر زمین اندازید
به عقب برگردید
بگذارید همه
بشکند دندانِ
دنده قانعتان
ودگر بار همان
ناظر سابق بی روح نباشید
بسا
با نُتِ
تق تقِ آوازِ تسلّی دِهتان
باز تکرار شود.
هان ای عقربه ها آماده!
پا به پایِ منِ بیدارِ خراب اندیشی
در شب ظلمانی به دیاری برویم
هان ای عقربه ها پاورچین
با درنگی به سراغش برویم
تپش سینه ی تان کمتر باد
نَرمانیم ز خود
باد پا آهوی این دشت خرامان خفته است
نَرمانیم ز خود
بنگرید آنجا را !!
بنگرید اینجا را!!
دختری را دیدید؟!
نازنین تر زِ همه
نیمه عریان آمد
تا لب پنجره یِ نیمه یِ تاریکِ اتاق بیستم
چهره اش با هوس عشق هوس سازبر افروخته
رقص چشمان بلورین و تماشایی او
زیر مژگان به صف ایستاده ش
وه چه زیباست؟!! چه زیبا و فسونگر!!…
آفریننده ی عشقیست کزآن
جز فراسوی هوس نتوان دید
ونگاهش
بجز
زحمت هروله ی سخت فریبای سراب
هدیه بر چشم تمنّایی تو
نتواند بخشید
بنگرید اینجارا!!… بنگرید اینجا را!!…
زیر این سقف نموک
خوشه ای قلب لطیف
بر لب رهگذر ثانیه ها می پوسند
خانه از همهمه باز ایستادست
ودگر غلغله ی کودکان دل این خانه
برون نِمریزد
کودک خفته در این کنج
با هزاران غم جان کاه
با هزاران آمال
با هزاران اندوه
و هم آغوش غم خفته خویش
باز باهم خفتند
ای دریغ از نفس ثانیه ها
خاک بر چشم زمان
فقر با هیبت مرگ آور خویش
از گریبان عفاف آویزان
“مادر” از محنت ناداری خود در زاریست
عَرقِ شرم ز پیشانی “بابا” جاریست
عِرقِ غیرت به وجود پسرک می جوشد :
خواهرم
خواهرم، غصه مخور
خواهرم می دانم درد پنهان تورا
خواهرم غصه مخور
صبح تا شام به تو می اندیشم
به توو چارقد تو
به تو و روسری کهنه تو
لیک اما افسوس!
کوچک است دستانم
بیل بر پنجه من هیچ نمی گنجد حیف
اگرم بود توان
می دویدم پیِ کار
بیل بر پنجه من هیچ نمی گنجد حیف
خواهرم
خواهرم می دانم
سرّّ پنهان تورا
که به خود می گویی :
” کاش “
کاش یا رب که نیاید امسال
عید
عید بر خانه و کاشانه ما
تا مبادا که غم خفته من
باز بیدار شود
دگرم نیست توان
شرم بابا دیدن
و
سکوت مادر
وسکوت مادر
هان
هان آشفته دلان
هان
هان ای قصه نگاران که از قحطی متن
دربه در در طلب حادثه در راهید
دختر فقر ندارد”قلمی”
جسم رنجور ونحیفی اینجا
به قلم محتاج است به قلم محتاج است
دختر فقر چنین اش عید است
چون یتیمی به غروب
وسعت تنگ دل خسته او
میزبان سپه کینه و غارتگر غم
چه توانش گفتن؟!!
اندر آن بهت غمین
جز جوابی با اشک
کی مهاجم لشکر
ترک این دخمه یِ ویرانه ی ِ تاریک کنید
ومرا باز به خود بسپارید
ومرا باز به خود بسپارید
ومرا باز به خود بسپارید











صاحبان عکس های فوق کسانی هستند که حق شان در قالب خاک وطن شان خورده شده. یاد بجه هایروستای موئیل بعد از حادثه سیل سال هشتادو جند افتادم. با شکم خالی نمیتوان ادای اهل مکتب دراورد.
مرحبا براحساس پاکتان
عالی بود حاجی موفق باشید
باسلام و عرض ادب . انهایی که لحظه ودمی در کنار علی اقا نبودند نمیتوانند به عمق عواطف و احساس انسان دوستانه او پی ببرند . او در تمام لحظه ها از کودکی تا حال همیشه همراه و همدرد مظلومان بوده و مشگین شهر به وجود چنین افرادی بخود می بالد.اماد درخصوص کامنت (( منجنیق )) لازم به توضیح است که افرادضعیف النفس که وجودشان از انصاف و مرادنگی خالی و تهی است سعی در بد جلوه دادان شخصی همجون علی آقا هستند .در کشورمان آن همه معادن در حال فعالیت است . حجم معدن هماتیت و مگنتیت سنگان خاف به وسعت شهر مشگین میباشد لابد همه فعالان عرصه صنعت و معدن وطن فروشند.
خیالتان راحت باشد . دیگر انتخابات مجلس بصورت استانی برگزار خواهد شد . فکر میکنم که حاجی از شهر دیگری کاندید خواهد شد . پس بیایید ماهم مثل اهاالی محترم گرمی و خلخال که درسایه همدلی و اتحاد توانسته انداکثر جایگاههای مدیریتی استان را تصاحب نمایندد ما هم بتواانیم حق شهرستان را بستانیم نه اینکه به سر همدیگر زده و در صدد تخریب همدیگر باشیم
خیلی ها در روزگار سخت مانند کوهی استوار ایستادند-جنگیدند رفتنی ها خالصانه رفتند و ماندنییها مخلصانه ماندند و دم نزدند و گفتند ما هرچه بودیم و هرکه بودیم بر وظیفه ذاتی و شرعی خود عمل کردیم و خیلی ها الان هم می جنگند و تا نابودی بدیها خواهند جنگید و تا احوالی از آنها می پرسی می گویند ! ما همیشه هستیم هم کیشان ومظلومان هراسی به دل ندهند ؟دوستان داد و فریاد و غیره به چه کار آید؟ اهل تقوا یاران حداوند هستند اگر باشند همه او را خواهد شناخت
حاج علی فردی با همت و با ارداده ای ایست که هم در دوران جنگ سخت و هم بعد از آن توانست به خوبی از امتحان سربلند بیرون بیاید
او مرد ایثار و برزگمنشی است
ومرا باز به خود بسپارید
ومرا باز به خود بسپارید
ومرا باز به خود بسپارید
بهره برداری از معدن با مناقصه بوده یا … ، ما که در روزنامه های محلی اکهی مناقصه ندیدیم…
من نه اصولگرا هستم نه اصلاح طلب.
حاجی رو فوق العاده ارادت دارم
اما این عکسا مال دهه اوایل هشتاده یعنی دولت اطلاح طلب
حیف کاش بجای شعار و قصیده بندی و غزلسرایی عمل کنیم. حیف
عالی بود فقط واقعان عملیش کنین