کد خبر: 8989 | تاریخ انتشار: ۵:۰۵:۰۰ - پنجشنبه ۲۸ خرداد ۱۳۹۴ | ۱ نظر | |

سید عقیل ابراهیم زاده:

سلام بر شهیدان دست بسته

ایلقار نیوز:لا اَرهَب المَوتَ اَذا المَوتُ رُقی حَتّی أورای فی المَصالیت اللّقا نَفسی لِسِبطِ المُصطفَیسید عقیل الطُّهرِ وقا اِنّی اَنا العَبّاسُ اغدُوا بالسَّقاء وَ لا اَخافُ الشّرَ یَومَ المُلتَقی سلام بر عباس پرچمدار کربلا که شجاعت را در کنار شریعه فرات بر 175 کبوتر عاشق آموخت که مرگ با دستان بسته برای آنها شربت شهادت بود متن فارسی(از مرگ نمی هراسم، که مرگ نردبان آسمانی من است. تا در میان شجاعان بخشنده چهره در پوشم. جان من سپر آن زادهء پاک مصطفی. هان این منم عباس که به سقایت آمده ام. و در هنگام مواجهه، از هیچ شرّی بیم ندارم.) وَ اللهِ اِن قَطعتُموا یَمینی اِنّی اُحامی اَبداً عَن دینی وَ عَن اِمام ٍ صادقِ الیقین نَجل النّبی الطّاهرِ الامین به خدا سوگند که اگر چه دست راستم را بریدند. پیوسته و هماره از حمایت دین خویش، دست بر نمی دارم. و از امام صادق برحقّم که نوادهء پاکزاد پیامبر امین است……………. و آن زمان که معاویه شریعه فرات را بست سخنى از آن حضرت ( ع ) هنگامى که یاران معاویه در صفین بر آب فرات غلبه یافتند و آب را به روى اصحاب او بستند . از شما مى‏خواهند که بر سفره جنگ مهمانشان کنید و شما را دو راه در پیش است ، یا تن به مذلّت دادن و فرو افتادن از منزلتى که در آن هستید ، یا سیراب کردن شمشیرها از خون و سیراب‏کردن خود از آب . اگر مقهور شوید ، زندگیتان مرگ است و اگر پیروز شوید ، مرگتان زندگى است . بدانید ، که معاویه جماعتى از گمراهان را به میدان جنگ کشید و حقیقت حال از آنان پوشیده داشت ، تا گلوهاى خود هدف تیر بلا ساختند .
و من خطبه له ع لما غلب أصحاب معاویه أصحابه ع على شریعه الفرات بصفین و منعوهم الماء قَدِ اِسْتَطْعَمُوکُمُ اَلْقِتَالَ فَأَقِرُّوا عَلَى مَذَلَّهٍ وَ تَأْخِیرِ مَحَلَّهٍ أَوْ رَوُّوا اَلسُّیُوفَ مِنَ اَلدِّمَاءِ تَرْوَوْا مِنَ اَلْمَاءِ فَالْمَوْتُ فِی حَیَاتِکُمْ مَقْهُورِینَ وَ اَلْحَیَاهُ فِی مَوْتِکُمْ قَاهِرِینَ أَلاَ وَ إِنَّ مُعَاوِیَهَ قَادَ لُمَهً مِنَ اَلْغُوَاهِ وَ عَمَّسَ عَلَیْهِمُ اَلْخَبَرَ حَتَّى جَعَلُوا نُحُورَهُمْ أَغْرَاضَ اَلْمَنِیَّهِ
أمُّ الشّهداءِ نَشَأت الْفتاهُ الشّاعِرهُ فـى بیتِ السّیادهِ والْفُروسیّهِ والْبیانِ . أبوها رئیسُ الْقبیلهِ وأخَواها مِن قادَتِها و فُرْسانِها. ولکن . . . أنّـی یَدومُ لَها الصَّفاءُ والْفَرحُ، وقد فَقَدَت أباها وأخَوَیْها فـى الْحروبِ الْقَبَلیَّهِ ؟! کانت الْفتاهُ تَشْعُرُ بِالْکآبَهِ والْحُزنِ الشّدیدِ . . . إلی أن … أشرقَتْ علی شبْهِ الْجزیرهِ أشعَّهُ شَمسٍ جدیدهٍ … جاءت الْخنساءُ عند النَّبـىِّ (ص) . . . سَمِعَت الآیاتِ . . . أحَسَّتْ أنّ السّکینهَ قد اُنْزِلَتْ علی قلبِها. . . أنشَدَتْ بعضَ أشعارِها و سَمِعَها النّبـﻰُّ (ص) وطَلَبَ منها أن تُنْشِدَ أکْثرَ . . . . و هکذا تَحَوَّلَتْ “بَکّاءَهُ الْعربِ”… آیاتُ الْبَعْثِ و النّشورِ و الْجنَّهِ و النّارِ والْبِرِّ و الإحسانِ ذَوَّقَتْها حیاهً جدیدهً . رَبَّتْ أبناءَها علی هذه الْقِیَمِ و بعدَ سَنواتٍ حیـنَ اشْتَدَّت الْحروبُ و انْدَفَعت جُیوشُ الإیْمانِ و النّورِ فـى مُواجهَهِ الْکُفرِ و الظَّلامِ ،جَمَعت الْخنساءُ أولادَها الأربعهَ و قالت : یا أولادﻯ ! أسْلَمتُم طائعیـنَ و هاجَرتُم مُختارینَ . . . أنتم تَعلَمونَ ما أعَدَّ اللّهُ لِلْمسلمیـنَ مِن الثّوابِ الْجَزیلِ فـى حربِ الْکافرینَ . فَاعْلَموا أنّ الدّارَ الْباقیهَ خیـرٌ مِن الدّارِ الْفانیهِ . قال اللّهُ تعالی ﴿یا أیُّها الَّذینَ آمَنوا اصْبِروا و صابِروا و رابِطوا و اتَّقُوا اللّهَ لَعَلَّکُم تُفْلِحونَ . . . ﴾ ثُمَّ قامَتْ و أحْضَرَت أسْلِحَتَهم و ألْبَسَتْهُم لباسَ الْحربِ واحداً فَواحداً ثُمَّ شَیَّعتْهُم إلی ساحهِ الْمعرَکهِ. یَندَفعُ الأبناءُ مُکبّرینَ مُهَلِّلیـنَ ‌داعیـنَ‌ اللّهَ أن یُقوِّﻯَ‌ بِهِم دینَهُ و یَرْزُقَهم الشَّهادهَ فـى سبیله. فـى ساحهِ الْمعرکهِ حیـنَ اسْتُشْهِدَ أوّلُ أبنائِها أشْفَقَ علیها کلُّ مَن کان یعرِفُها . . . کیف سَتُواجِهُ نبأ اسْتِشهادِ وَلَدِها بعد فِقْدانِ أبیها و أخَویْها ؟! . . . هم لا یعلَمونَ أنَّ ما سیکونُ هو أعظَمُ !! اِنتصر الْمسلمونَ … یُحصَی الشّهداءُ . . . أربعهٌ منهُم أولادُ الْخنساءِ . . . واهاً … کیف نُبَلِّغُهَا هذا الْخبَر ؟ . . . هى تَموتُ .. واهاً .. واهاً . . . ! تَستقبل الْخنساءَ الْعائدینَ مِن ساحهِ الْمعرکهِ . . . لم تسألْ أحداً عن أولادِها و إنَّما کان سؤالُها عن أخبارِ الْمعرکهِ ! عندما عَلِمت انْتصارَ الْمسلمیـنَ جَرَتْ دُموعُ الْفَرحِ علی وجْهِها مُهَلِّلهً . . . اله إلاّ الله” می‌گفت … . ولکن . . . الْخبـرُ . . . کیف یُقال لَها . . . ؟! یا أمُّ . . . لا . . . لا . . . لا یُمکِنُ . . . أنا لا أنْسَـﻰ بُکاءَها و عَویلَها علی أخَوَیْها . . . کأنَّ الْخنساءَ عرفَت الْخبـرَ من عُیونِ ناقِله ، فقالت: هل کَرَّمَنـی‌اللّهُ باسْتِشْهادِهم ؟! فأجاب : نـَ . . . نـَ . . . نَعَم . . . فَتَرنَّمَتْ : ﴿ و لا تَحْسَبَنَّ الَّذینَ قُتِلوا فـى سبیلِ اللّهِ أمواتاً بل أحیاءٌ عند ربِّهم یُرْزَقون ﴾ ثُمَّ نظَرت إلی الأفقِ قائلهً : اَلْحمدُ لِلّهِ الّذى شَرَّفنـى بِاسْتِشهادِهم أرجو أن یَجْمَعَنـى بِهم فـى مُسْتَقَرِّ رحْمتهِ .

و ما یاد گرفته ام از تاریخ که شهادت هنر مردان بزرگ است مادر شهیدان دختر جوان شاعر در خانه‌ی سَروری و ریاست و دلاوری و سخنوری پرورش یافت. پدرش رئیس قبیله و دو برادرش از فرماندهان و سواران(دلاوران) آن بودند اما … چگونه [این ] طراوت و شادمانی برایش پایدار می‌ماند (می‌توانست پایدار بماند)، درحالی که او پدر و دو برادرش را در جنگ های قبیله‌ای از دست داده بود؟! دختر جوان مصیبت و اندوه شدید احساس می‌‌کرد. تا این که نور خورشیدی نوین بر شبه جزیره تابید … “خنساء” نزد پیامبر (ص) آمد … آیات را شنید … احساس کرد که آرامش در دلش افتاده است… برخی از اشعارش را سرود (خواند) و پیامبر (ص) آن‌ها را شنید و از او خواست تا بیشتر شعر بسراید … و این چنین دختر گریان عرب متحوّل شد … آیات ]مربوط به[ رستاخیز و قیامت و بهشت و دوزخ و نیکی و احسان زندگی تازه‌ای را به او چشانید. پسران خود را با این ارزش‌ها پرورش‌داد (تربیت کرد) و بعد از چند سال هنگامی که جنگ‌ها شدّت گرفت و سپاهیان ایمان و نور برای رویارویی با کفر و تاریکی روانه شدند، خنساء چهار فرزندش را جمع کرد و گفت: ای فرزندان من! با میل و رغبت مسلمان شدید و با اختیار هجرت کردید … شما می‌دانید، خداوند چقدر پاداش فراوان برای مسلمانان در جنگ با کافران آماده کرده است. پس بدانید که سرای ماندنی بهتر از سرای فناپذیر است. خداوند متعال فرمود (ای کسانی که ایمان آورده اید، صبور باشید و یک‌دیگر را به صبر و پایداری سفارش کنید و با آمادگی مراقب کار دشمن باشید و از خدا بترسید، امید است که رستگار شوید …) سپس برخاست و سلاح‌های آنان را حاضر کرد و لباس جنگ را یکی یکی بر آن‌ها پوشانید آنگاه آنان را به سوی میدان جنگ بدرقه کرد.

پسران با تکبیر و “لا اِله الاّالله” گویان رهسپار شدند درحالی که از خداوند می‌خواستند که دینش را به وسیله‌ی آن‌ها تقویت نماید و به آن‌ها شهادت در راهش را روزی دهد. در میدان جنگ هنگامی که اوّلین پسرش به شهادت رسید هر کسی که او را می‌شناخت برای او دلش سوخت … چگونه مواجه خواهد شد با خبر شهادت فرزندش بعد از، از دست دادن پدر و دو برادرش؟!: … آن‌ها نمی‌دانند آنچه بعداً به وقوع می‌پیوندد، عظمت بیشتری خواهد داشت!! مسلمانان پیروز شدند … شهدا شمرده می‌شوند … چهار تن از آن‌ها فرزندان خنساء بودند … وای … چگونه این خبر را به او برسانیم؟ … او می‌میرد … وای … وای…! خنساء از مراجعت کنندگان از میدان جنگ استقبال می‌کند … از کسی درباره‌ی فرزندانش سؤال نکرد و فقط سؤال او فقط درباره‌ی اخبار جنگ بود! هنگامی که به پیروزی مسلمانان پی‌برد، اشک‌های شادی برچهره‌اش جاری شد در حالی که “لا ولی . . . خبر . . . چگونه به او گفته می شود . . . ؟! ای مادر . . . نه . . . نه. . . ممکن نیست . . . من گریستن او و زاری او را بر دو برادرش فراموش نمی کنم. گویا خنساء خبر را از چشمان آورندی آن دانست، پس گفت: آیا خداوند مرا با به شهادت رسیدن آنان گرامی داشت؟ پس جواب داد: بـ… بـ … بله … آن‌گاه زیر لب زمزمه کرد: (هرگز کسانی را که در راه کشته شده‌اند، مردگان مپندار، بلکه زندگانند که نزد پروردگارشان روزی داده می‌شوند) سپس چشم به افق دوخت در حالی که می گفت: سپاس ویژه‌ی آن خدایی است که با شهادت آن‌‌ها به من بزرگواری نمود و شرف داد و امیدوارم که مرا با ایشان در جایگاه رحمتش جمع کند، (محشور کند).و هنر مردان بزرگ شهادت است.

استفاده از این مطلب با ذکر منبع بلامانع است


۱ دیدگاه مطلب براي " سلام بر شهیدان دست بسته " ارسال شده است.

  1. علی امامعلیزاده میرک گفت:

    مرگ بر صدام

ارسال نظر

نظراتی که حاوی توهین و تضییع حق بوده یا ضعیف و دارای بار حقوقی باشد، تائید نخواهند شد


آخرین اخبار